خرید بک لینک
مواقع نمیدونید داره بر شما چه میگذره. زمان رو درک نمیکنید. مکان رو هم درک نمیکنید. پامیشید، راه میرید، میشینید، پامیشید، راه میرید و دوباره در خواب فرو میرید. شاید گاهی فقط یکی که رد میشه شما متوجه

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

روز خود را چگونه میگذرانید و اینکه چه سودایی در سر می پرورانید گاهی شمارو به زمین سرد میزنه. این فرضهای غلط، این باورهای آزمون نشده، این انتظارات نابجا و این شگفتی و ناباوری روبرو شدن با حقایق سخت و آهنین. گاهی که به خودم میام میبینم رفاه ما بیشتر به کیفیت پرِ بالشهای نادانی ما ربط داره و اینکه کدوم مادر فلانی میاد حقیقت میکوبه رو صورتت و در میره.

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

خیره سری شدهایم که مرگ هم ما را در بر نمیگیرد. چگونه است که مرغی از همه پرندگان بیزار و اسب در نفرت است از مرغزار. این چه نخوت و کدورت است که زمزم از شستنش عاجز است و قلب از فسردگیش قامض. مگر نه این که مرگ منزلگاه همه ماست. چگونه است که مردم چنین در راه رسیدن به آن متفرقند و متفرعن به راه خویش. این جادوی زمان و آن پایان دمان را چه افسون پیش آمد که چنین بی پر و بال است از نخوت ما.

کشتی شکست و پهنه دریاست بی کران

موجی مگر که باز برد تا کرانهای

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

یا باید زمان کش بیاد یا من خودمو جر بدم. چاره دیگری نمیبینم

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

هرگز روح، وجدان و شخصیت خودتون رو نفروشید. نه به پول، نه به مقام و نه به خوشایند کسی. اگر یک روز فقط تکه کوچکی از خود را فروختید، دیگر صاحب خود نیستید. هر کسی خواهد آمد و تکهای خواهد کند و خواهد رفت. شاید به شما پرداخت هم بکنند اما حقارتش شما را از پای درخواهد آورد.

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

با دنیای خودم هیچ ارتباطی ندارم، مطلقا هیچ. زندگی شده یک روتین بیهدف که توش با کارهای بیمعنی نقطهگذاری شده. الان به فلانی زنگ بزن، الان رو فلان مسئله ریسرچت فکر کن، حل شد شروع کن به نوشتن، نشد بشین

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

.

.

.

اینکه نمیتونی به کسی اون منتها درجه دردت رو بگی خیلی چیز بدیه. به همه نصفه نیمه ی چیزی میگی. مثل ی استخری که هیچ وقت خالی خالی نشده و تهش تمیز نشده. اون ته دیگش میمونه باهات، میشه تلخی گاه به گاه کلامت. میشه گوشهگیری، میشه غریبی در میان جمع، میشه پناه به ظرف شستن.

شما نبودی، ما هفت آسمان گشتیم و برگشتیم. کسی به انتظار ما نبود. هفت آسمان هم جا نداشت. ما کولی شدیم. عوضش داستان زیاد داریم. شما ی آتشی بیافروز، من قصه همه جاهایی که از بیکسی و بیوطنی رفتم رو برات میگم.

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

به نوشته های گذشته خودم نگاه میکنم. گاهی که یادم میاد چرا اون متن رو نوشتم داغ دلم تازه میشه. انگار دوباره همون زخم سر باز کرده و ازش خون فواره میزنه. گاهی فکر میکنم باید این دردهارو فریاد بزنم و جماعتی رو گرفتار کنم. دردهایی که بر دوش همه بذارم تا از تنهایی خودم کم بشه. کی میدونه. شاید ی روز درد من درد همه شد.

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

شما فکر میکنید آخرین باری که من غمگین نبودم کی بود؟

شما فکر میکنید آخرین باری که من شاد نبودم کی بود؟

شما چرا فکر خود را مشغول این غریب میکنید؟ غریب تاریخ ندارد. شما نمیدانید که کدام تقویم شماست. نمیدانید که کدام روز را باید برای خودتان خوشحال باشید و کدام روز را برای همراهتان. غریب را رها کنید. بگذارید تاریخ هم او را فراموش کند. فکر خود را مشغول آشنایی کنید.

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

صفحه بندی